فانوس - داستانک قلقلکی...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

فانوس - داستانک قلقلکی... تا شقایق هست زندگی باید کرد...
به ریش خود خندیدن/ ابلهی شیطان را در خواب دید ریش او را محکم بگرفت و چند سیلی سخت در بناگوش او بنواخت و گفت ای ملعون !ریش خود را به تزویر بلند کرده ای که مردمان را فریب بدهی ؟ همین حالا تو را به سزایت می رسانم . این بگفت و خواست سیلی دیگری به او بزند که ناگاه از خواب پرید و ریش خود را در دست خود دید و به خود خندید!
حالا من میو/ گربه ای سخت گرسنه در کنار سفره ای بنا به میو میو گذاشت صاحب سفره پاره ای نان به طرف او انداخته و لقمه ای برای خود برداشت لیکن هنوز لقمه خود را نجویده بود که گربه سهم خود را خورده فریاد از سر می گرفت پس از چند بار تکرار مرد برخاست و گربه بجای خود نشانید و خود چهارپای به جای گربه نشسته ،گفت: حالا من میو !




طبقه بندی: جملات حکیمانه، طنز،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات