فانوس - مادر

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

فانوس - مادر تا شقایق هست زندگی باید کرد...

مادر نگاه خسته و تاریک

با من هزارگونه سخن دارد 

با صد زبان به گوش دلم گوید

رنجی که خاطر تو ز من دارد

 

دردا که از غبار کدورت ها

ابری به روی ماه تو می بینم 

سوزد چو برق خرمن جانم را

سوزی که در نگاه تو می بینم 

چشمی که پر زخنده ی شادی بود

تاریک و دردناک و غم آلودست 

جز سایه‌ی ملال به چشمت نیست

آن شعله‌ی نگاه، پر از دود است 

آرام خنده مــی زنــی و دانم

در سینه‌ات کشاکش طوفان است 

لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر

سوزنده تر ز اشک یتیمان است 

تلخ است این سخن که به لب دارم

مادر بلای جـــان تو مـــــن بودم 

امّا تو ای دریغ گمان بردی

فرزند مهربـان تو من بودم 

چون شعله‌ای که شمع به سر دارد

دائم ز جســم و جـــان تـو کاهیــدم 

چون بت تو را شکستم و شرمم باد

با آن که چون خــــدات پــرستیــــدم 

شرمنده من به پای تو می افتم

چون بر دلم ز ریشه گنه باریست 

 

علی شریعتی




طبقه بندی: مادر،

تاریخ : چهارشنبه 28 بهمن 1394 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic