فانوس - مطالب طنز

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

فانوس - مطالب طنز تا شقایق هست زندگی باید کرد...

احساس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختم
جلوی مامانم توش سرفه کردم گفتم مامان از دهنم خون اومد

.

.

گفت از بس میشینی پای این اینترنت بی صاحاب
 از اون ورم ابجیم داشت بالا و پایین میپرید و میگفت اخ جون اگه بمیره اتاقش واسه من میشه






طبقه بندی: طنز،

تاریخ : جمعه 19 آذر 1395 | 03:28 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات










Image result

میدونین اسم حیوونی که توی همین تصویر بالایه چیه؟؟؟








طبقه بندی: طنز، عکس،

تاریخ : چهارشنبه 14 مهر 1395 | 05:11 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات










خودم پیشی هاشو دوست دارم



طبقه بندی: عکس، طنز،

تاریخ : چهارشنبه 14 مهر 1395 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : فرشته :) | نظرات
 یعنی باور کنین به عمرم تو یه روز اینقدر بد نیاورده بود م ! 

 به لطف بعضی از دوستان (که البته بازم دستشون درد نکنه . خیلی خیلی ممنونشونم .!) یه سریال به دستم رسید . سه قسمت سریال نبود . منم دل را به دریا که چه عرض کنم به اقیانوس ارام زدم و اومدم یکی از اون قسمتا رو خودم دانلود کنم . ناگفته نماند که همین تصمیم گرفتن شیرین یه هفته طول کشید ! اقا ما اومدیم زدیم دانلود . بعد نیم ساعت که دانلود شده منو الاف خودش کرده با هزار ذوق و شوق باز کردم که ببینم که ......................... دق ! اینو که دیدم! من بیچاره حواس پرت رفته بودم قسمتی که داشتم رو دانلود کرده بودم .! یعنی واقعا حجم الکی هدر دادم منم نسبت به حجم اینترنتم خسیسم . یعنی اونقدر غرغر کردم که هم مامانم هم بابام اومدن اتاقم ببینن چی شده!  


حالا این به کنار  ساعت 8 شب دوستم زنگ زده که فردا معلم فیزیک نمیاد به جاش ریاضی بیار.!! حالا من برا اولین بار در طول تحصیلم  اومدم درسشو کامل خوندم و سوال حل کردم  بعد میگه نمیاد! خو اخه من چیکار کنم!! این چه معلم . تمام انگیزه های بچه ها رو برا خوندن خورد و خاک شیر میکنه !! 



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : سه شنبه 13 مهر 1395 | 10:02 ب.ظ | نویسنده : تینا | یکم همدردی !
دلم واسه خانومم گفتن های یک نفر تنگ شده
خانومم موهاتو بکن تو
خانومم مانتوت تنگه
خانومم شلوارت کوتاهه
خانومم موهاتو بالا بستی
خانومم لاک نزن
خانومم شیطونی نکن
هههههی یادش بخیر


ناظم مدرسمون رو میگم
ها؟چیه؟چرا اینطوری نگاه میکنی؟
خوب دلم تنگ شده براش

◕‿




طبقه بندی: طنز،

تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
دوستم برام پیام داده پرسیده:
میدونی بهترین یونجه مال کجاست؟
براش نوشتم:نه نمیدونم····






نوشته مشکلی نیست از یه گاو دیگه میپرسم!!
یعنی یه همچین دوستای اهل دلی داریم ما!!!



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
حماقت نکن!. . . . .
همین دیگه... خیلی باکلاس بود ... بذار یه بار دیگه بگم
 حماقت نکن

کارآفرینی یعنی....
بری کنار اینا که بلال میفروشن , نخ دندون بفروشی
تفکر اقتصادی رو داشتین؟؟؟

 






طبقه بندی: طنز،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات

اگر دخترها هم برن سربازی چی میشه؟

۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن سربازی … حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

.

۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن)

.

۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!…

.

۴) اضافه خدمت برداشته میشه … کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده حالا باعث کاهش خدمت میشه

.

۵) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!


 

۶) فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه …. دیگه سربازها فحش به هم نمیدن از شوخی هم خبری نیست

.

۷) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن

.

۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه …. چون دخترها را میذارن صف اول

.

۱۰) همیشه می تونی یکی را پیدا کنی که پوتین و جورابات را بشوره

 


 

۱۱) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ماه کاهش پیدا می کنه … اگه خواستی میتونی اصلا نری … چون تا ۱۵سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست

.

۱۲) بعد از ۶ماه که از سربازی بر می گردی اندازه ۶سال خاطره داری




طبقه بندی: طنز،

تاریخ : جمعه 12 شهریور 1395 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
به ریش خود خندیدن/ ابلهی شیطان را در خواب دید ریش او را محکم بگرفت و چند سیلی سخت در بناگوش او بنواخت و گفت ای ملعون !ریش خود را به تزویر بلند کرده ای که مردمان را فریب بدهی ؟ همین حالا تو را به سزایت می رسانم . این بگفت و خواست سیلی دیگری به او بزند که ناگاه از خواب پرید و ریش خود را در دست خود دید و به خود خندید!
حالا من میو/ گربه ای سخت گرسنه در کنار سفره ای بنا به میو میو گذاشت صاحب سفره پاره ای نان به طرف او انداخته و لقمه ای برای خود برداشت لیکن هنوز لقمه خود را نجویده بود که گربه سهم خود را خورده فریاد از سر می گرفت پس از چند بار تکرار مرد برخاست و گربه بجای خود نشانید و خود چهارپای به جای گربه نشسته ،گفت: حالا من میو !




طبقه بندی: جملات حکیمانه، طنز،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
تابستان خود را چگونه میگذارنید؟
.
.
.
به نام خدا
کنار پریز زیر شارژر



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 10:14 ب.ظ | نویسنده : پردیس | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic